از کافی‌نت کوچک تا خلق بزرگ‌ترین اکوسیستم مهاجرتی ایران

مصطفی هماپور، موسس ویزاپیک و آکادمی ویزاپیک

بعضی قصه‌ها با یک قهرمان شروع می‌شوند؛ بعضی با یک بحران؛ و بعضی دیگر با یک کافی‌نت کوچک در یک کوچه معمولی در تهران. برای من، داستان از همان کافی‌نت آغاز شد؛ سال ۱۳۸۳، وقتی با اشتیاق و امید کسب‌وکار کوچکی راه انداختم و خیلی زود شکست خوردم.

اما شکست کافی‌نت تنها اولین ایستگاه بود. مدتی بعد، سر از کلاس‌های کنکور موسسه علوی درآوردم. در کنار تحصیل مهندسی صنایع، شروع به تدریس ریاضیات گسسته و هندسه تحلیلی کردم. تلاش می‌کردم مفاهیم پیچیده را برای دانش‌آموزانم ساده کنم. به‌نظرم موفق هم بودم، البته قضاوت نهایی با خود آن‌هاست.
در همان موسسه با یک مدرس زبان بااستعداد به نام لیلا آشنا شدم. بعد از مدتی با لیلا ازدواج کردم. هر دو مسیر حرفه‌ای روشنی برای خود داشتیم و رؤیاهای بزرگی در سرمان بود. آن روزها، کم‌کم مشاوره‌ها و پرونده‌های مهاجرتی‌مان بیشتر و بیشتر می‌شد و هنوز نمی‌دانستیم این مسیر به چه نقطه‌ای خواهد رسید.

  •  

    یک تماس ترسناک

    با افزایش تعداد پرونده‌های مهاجرتی، دیگر نمی‌توانستم امور را فقط با تکیه بر تجربه شخصی جلو ببرم. چون هنوز کد رسمی وکالت مهاجرت نداشتم، ناچار بودم با ایجنت‌های ثبت‌شده همکاری کنم. یکی از دوستانم، ایجنت خودش را معرفی کرد. در ابتدا همه‌چیز عادی به‌نظر می‌رسید، اما کم‌کم دیدم کیفیت پاسخ‌گویی و پیگیری، آن‌چیزی نیست که من می‌خواهم. نارضایتی‌ها بالا رفت و من که همیشه کیفیت خدمات برایم اصل بوده، نمی‌توانستم این وضعیت را ادامه دهم.

    به دوستم گفتم: «اگه کسی رو می‌شناسی که جدی‌تر و باکیفیت‌تر کار کنه، معرفی کن.»
    او با لبخند جواب داد:
    «چرا خودت ایجنت مهاجرت نمی‌شی؟ فقط باید بری استرالیا، یه دوره بخونی، امتحان بدی و لایسنس بگیری. بعدش شرکت خودت رو تأسیس کن.»

    در ظاهر ساده بود، اما در عمل برای من، ترسناک‌ترین پیشنهاد ممکن بود.
    من همان‌جا و بدون لحظه‌ای مکث گفتم: «نه. اصلاً فکرشم نکن.»

    چطور می‌توانستم زندگی‌ام را رها کنم و با انبوهی از استرس‌های جدید روبرو شوم؟
    استرس مهاجرت… استرس دوباره درس‌خواندن… استرس ترک خانواده و تیم و کسب‌وکارم…
    استرس مالی… استرس ورود به دنیایی از ناشناخته‌ها…
    استرس زبان انگلیسی؛ در حد محاوره مشکلی نداشتم، اما برای ورود به رشته‌ای مثل حقوق مهاجرت، باید با اصطلاحات تخصصی و متن‌های سنگین حقوقی درگیر می‌شدم.

    آیا برای این همه تغییر آماده بودم؟
    آیا من و لیلا واقعاً آماده این حجم از فشار و تحول بودیم؟
    و مهم‌تر اینکه آیا اصلاً ارزشش را داشت؟
    اگر وارد مسیر می‌شدم و به نتیجه نمی‌رسیدم چه؟ اگر نمره نمی‌آوردم، اگر مسیر شکست می‌خورد؟
    همه‌چیز پر از سؤال بود. بدون جواب. بدون قطعیت.

    فعلاً نه. هنوز نه.

کلنجار با خودم و یک تصمیم بزرگ

اما این پیشنهاد از ذهنم بیرون نمی‌رفت. روزها و ساعت‌ها به حرف دوستم فکر می‌کردم. واقعیت این بود که کارم دیگر برایم تازگی نداشت و ذهنم به دنبال یک تغییر اساسی می‌گشت. احساس می‌کردم هنوز اقناع نشده‌ام؛ چیزی در درونم می‌گفت که زندگی فعلی‌ام هنوز آن چیزی نیست که باید باشد. دوست داشتم تحصیل در دانشگاهی بین‌المللی را تجربه کنم، با دانشجویانی از ملیت‌های مختلف هم‌کلاس شوم، در شرکت‌های بین‌المللی کار کنم و نهایتاً شرکت نوآورانه خودم را راه بیندازم.

با لیلا مشورت کردم؛ او هم مشتاق بود. او هم می‌خواست افق‌های تازه‌ای را در حرفه‌اش تجربه کند، در موسسات زبان معتبر خارجی تدریس کند و زبان‌آموزان بین‌المللی را آموزش دهد.

با این حال، هنوز مردد بودم. با اطرافیان مشورت می‌کردم و هر کسی حرف خودش را می‌زد. مخصوصاً دوستانی که در استرالیا زندگی می‌کردند، توصیه‌های متضادی داشتند. از طرفی شوق شروع دوباره و رشد شخصی و حرفه‌ای داشتم، از طرفی نگرانی درباره لیلا و آینده مشترکمان را هم در ذهن می‌چرخاندم. خیلی‌ها می‌پرسیدند: «چطور می‌خواهی خانه و زندگی‌ات را رها کنی و از صفر در کشوری دیگر شروع کنی؟» و من واقعاً نمی‌دانستم چه پاسخی بدهم. در ذهنم مدام این جمله تکرار می‌شد: اگر شکست بخورم چه؟ اگر موفق نشوم چقدر سرافکنده خواهم شد؟

دوباره با همان دوستم حرف زدم. این بار جمله‌ای گفت که ذهنم را متحول کرد: «تو فعلاً مهاجرت نمی‌کنی؛ فقط ویزا بگیر. به‌جای اینکه همه مسیر را یک‌جا ببینی، فقط به قدم بعدی فکر کن.»

در ابتدا متوجه منظورش نشدم. فکر کردم یعنی آینده را فراموش کن! اما بعد از دو ساعت صحبت، عمق حرفش را درک کردم. حرفش ساده اما عمیق بود: هنوز حتی ویزا هم نگرفته‌ای، پس چرا باید درباره تمام سال‌های آینده تصمیم بگیری؟ بگذار قدم‌به‌قدم جلو بروی. اول ویزا؛ بعد تجربه‌ی محیط؛ بعد تصمیم‌گیری نهایی.

این منطق برای هر دوی ما الهام‌بخش شد. من و لیلا با تمام وجود می‌خواستیم این مسیر را تجربه کنیم. تصمیم گرفتیم دست از داشته‌های فعلی بکشیم تا افق تازه‌ای را باز کنیم. سال ۱۳۹۵، تمام شعب موسسات زبان‌مان به‌جز شعبه اصلی را تعطیل کردیم. مسیری تازه آغاز شد. تصمیم گرفته بودیم که برویم. و شروع کردیم… و در فاصله کوتاهی، ویزا آمد.

پرتگاه سقوط

در سال ۲۰۱۶ لیلا و من به استرالیا مهاجرت کردیم. هدف لیلا تدریس در موسسه مورد نظرش یعنی موسسه ILSC بود و هدف من دریافت مدرک رسمی وکالت مهاجرت بود. اوایل مشکلات زیادی داشتیم، از پیدا کردن خانه و اثاث‌کشی و دیسک کمر من تا تصادف ماشین و قطعی آب و برق خانه به خاطر عدم آگاهی ما و…

به محض ورود به استرالیا، دوره وکالت مهاجرت را در دانشگاه ویکتوریا در شهر ملبورن شروع کردم. داستان درس‌خواندنم را بارها گفته‌ام. اوایل مباحث به‌قدری برایم دشوار بود که می‌خواستم همه چیز را رها کنم. زبان انگلیسی من خیلی قوی نبود (هنوز هم عالی نیست). لهجه‌ام شباهتی به افراد native نداشت. حس می‌کردم لهجه‌ام را مسخره می‌کنند. آن روزها از این بابت خیلی اذیت می‌شدم.

علاوه بر مشکل زبان، درک دروس و مخصوصاً مفاهیم حقوقی آن هم به زبان انگلیسی برایم راحت نبود. دروس را متوجه نمی‌شدم. فهم مطالب بسیار دشوار بود. از دانشگاه که به خانه می‌آمدم سرشار از ناامیدی بودم… احساس می‌کردم خنگ‌ترین انسان روی زمین‌ام.

هفته دوم مهاجرت، شنبه شب، یکی از بدترین شب‌های زندگی من بود. هنوز هم توصیف آن برایم مشکل است. آن شب عمیقاً نسبت به مهاجرتمان بدبین بودم. در آستانه تصمیم برای برگشت بودیم. با خودم گفتم اصلاً این همه سختی و دردسر چه فایده‌ای دارد. باید برگردیم و زندگی راحت خودمان را ادامه بدهیم…

غرق در این افکار، سرگرم جستجو در اینترنت بودم. تمام وجودم را ناامیدی فراگرفته بود. یک‌باره و کاملاً اتفاقی (شاید هم در مسیر کائنات…) چشمم افتاد به کلیپ کوتاهی از آرنولد شوارتزنگر.

ناگهان جمله‌ای شنیدم که تمام وجودم را لرزاند. «رویایی داشته باش» و برای رسیدن به آن «پلنِ دو نداشته باش!»

توضیح آن مفصل است. اما همان کلیپ انگیزشی کوتاه و همین جمله «پلنِ دو نداشته باش»، من را نجات داد. شاید باورتان نشود اما این جمله همه چیز را دگرگون کرد…

تازه فهمیدم که مشکل من دقیقاً همین است که در اعماق وجودم کورسویی از امید برای بازگشت به ایران دارم. شاید همان کورسوی امید به من اجازه نمی‌داد جسور باشم.

همان لحظه فهمیدم باید پای تصمیم خود محکم‌تر بایستم. تصمیم گرفتم دیگر به هیچ کدام از نجواهای منفی درونی‌ام گوش ندهم. تصمیم گرفتم خودم آینده خودم را بسازم.

شروع تحصیل و تولد ویزاپیک

در طول تحصیل در استرالیا، به‌تدریج مقدمات راه‌اندازی کسب‌وکارم را هم شروع کردم. از یک طرف باید تمام تمرکز خود را روی درس‌ها می‌گذاشتم؛ از طرف دیگر، دلم نمی‌خواست ارتباطم با کلاینت‌های قبلی‌ام از بین برود. هنوز درآمدی از آخرین شعبه موسسه زبانم در ایران داشتم و گاهی پروژه‌های کوچکی انجام می‌دادم تا بتوانم در این کشور جدید، سرپا بمانم.اما یک سؤال در ذهنم مدام تکرار می‌شد: چرا این‌همه آدم از شرکت‌های مهاجرتی ناراضی‌اند؟ چرا هر کسی که با موضوع مهاجرت سروکار داشته، یک تجربه تلخ هم از یک شرکت مهاجرتی دارد؟ تصمیم گرفتم این موضوع را به‌صورت میدانی بررسی کنم.در تحقیقی ساده از بیش از ۱۰۰ نفر از متقاضیان مهاجرت پرسیدم: «بالاترین انتظار شما از یک شرکت مهاجرتی چیست؟»پاسخ‌ها من را شگفت‌زده کرد. بیش از ۹۵٪ شرکت‌کنندگان، دغدغه‌های مشابهی را تکرار کردند:

  • 1
    مورد تأیید بودن در استرالیا و ایران
  • 2
    واقع‌گرایی در مشاوره و خدمات
  • 3
    تخصص‌محوری
  • 4
    پاسخ‌گویی واقعی
  • 5
    در دسترس بودن
  • 6
    رویکرد یکنواخت در پرونده‌ها
  • 7
    سابقه درخشان و قابل بررسی
  • 8
    فعال بودن در هر دو کشور
  • 9
    تضمین پذیرش یا اسسمنت
  • 10
    تضمین قیمت منصفانه

 

این نتایج جرقه‌ای را در ذهنم روشن کرد. با خودم گفتم: اگر قرار است شرکت خودم را راه‌اندازی کنم، باید از همین نقطه شروع کنم؛ از درک عمیق دغدغه‌های واقعی مهاجران.

سال ۲۰۱۶، شرکت «ویزاپیک» را به‌صورت رسمی ثبت کردم. البته هنوز لایسنس رسمی برای فعالیت نگرفته بودم، اما می‌دانستم این مسیر، هدف من است. ثبت شرکت را نوعی تمرین برای آینده می‌دیدم. هر روز مطالعه می‌کردم، دوره‌های بیزینسی و مهاجرتی می‌گذراندم و به‌تدریج همه‌چیز را برای شروع حرفه‌ای آماده می‌کردم.

باید اعتراف کنم راه‌اندازی کسب‌وکار در استرالیا اصلاً ساده نبود. قوانین، فرهنگ کاری، انتظارات مشتریان، مجوزها، مالیات، نرم‌افزارهای حسابداری… هر چیزی با آنچه در ایران تجربه کرده بودم متفاوت بود. اما من می‌خواستم این بار، درست و دقیق جلو بروم؛ نه فقط یک دفتر مهاجرتی دیگر، بلکه یک راهکار جامع برای همه کسانی که قصد مهاجرت دارند.

 

 

فارغ‌التحصیلی، دریافت لایسنس و شروع رسمی

سال ۲۰۱۷، تحصیلاتم در رشته حقوق مهاجرت به پایان رسید. اما هنوز همه‌چیز تمام نشده بود. باید آزمون‌های سخت‌گیرانه‌ زبان و آزمون‌ حرفه‌ای لایسنس را نیز پشت سر می‌گذاشتم. حدود شش ماه، شب و روزم بین مطالعه، تمرین زبان و آماده‌سازی برای آزمون‌ها تقسیم شده بود. هر مرحله یک چالش بود؛ اما حالا دیگر آماده بودم تا وارد مرحله‌ای تازه شوم.

در نهایت، پس از گذر از همه مراحل، مجوز رسمی وکالت مهاجرت استرالیا را دریافت کردم. این یعنی حالا می‌توانستم به‌طور قانونی، مستقل و با نام خودم کار کنم.

دریافت لایسنس برای من فقط یک مدرک نبود؛ بلکه نماد عبور از یکی از سخت‌ترین دوره‌های زندگی‌ام بود. مسیری پر از تردید، اضطراب، یادگیری و تغییر. حالا دیگر داستان ما به‌صورت رسمی شروع شده بود. من دیگر یک مهاجر صرف نبودم؛ یک مهاجر بودم که قرار بود مسیر مهاجرت را برای دیگران هموارتر کند.

 

موفقیت‌های اولیه و کشف چند جای خالی

با دریافت لایسنس، اولین گام‌های حرفه‌ای من به‌عنوان وکیل رسمی مهاجرت آغاز شد. خوشبختانه، به‌دلیل ارتباطم با موسسات زبان که پیش از این راه‌اندازی کرده بودم و همچنان یکی از شعب آن فعال بود، بستر اولیه تبلیغ و معرفی ویزاپیک در ایران فراهم بود. در همان روزهای آغازین، تصمیم گرفتم فعالیت‌هایم را جدی‌تر توسعه دهم و با برگزاری سمینارها و وبینارهای آموزشی، مخاطبان بیشتری را با خدماتم آشنا کنم.

در ابتدا، شرکت‌کنندگان سمینارها حدود ۲۰ نفر بودند؛ نیمی از آن‌ها زبان‌آموزان قدیمی خودم بودند. اما همین جمع‌های کوچک، فرصتی عالی برای شنیدن دغدغه‌های واقعی مهاجران فراهم کرد. نتایج اولیه خوب بود. مشتریان رضایت داشتند. از نظر حقوقی و ویزا، کارها روان پیش می‌رفت. تمرکز خوبی روی امور حقوقی کار داشتم. اما در دل من چیزی آرام نمی‌گرفت. مدام حس می‌کردم یک بخش بزرگ از ماجرا هنوز در سیستم من غایب است.

من خوش‌شانس بودم که می‌توانستم خیلی زود به عمق فنی هر پرونده ورود کنم. جزئیات حقوقی و ساختار پرونده‌ها برایم آشنا بود و درک آن‌ها برایم چالش محسوب نمی‌شد. برای مدیریت پرونده‌ها از چند نرم‌افزار استفاده می‌کردم، اما هیچ‌کدام دقیقاً با نیازهای من و مهاجران هم‌راستا نبودند. همان جا بود که ایده ساخت یک نرم‌افزار اختصاصی شروع به شکل‌گیری کرد. شروع به جمع‌آوری نت‌ها، ترسیم فرایندها و تحلیل نیازها کردم. دانش مهندسی صنایع که از گذشته داشتم، اینجا به کمکم آمد تا پیچیده‌ترین فرآیندها را نیز بتوانم به زبان سیستماتیک تبدیل کنم.

اما فراتر از مسائل فنی، من چیز دیگری می‌دیدم: یک خلأ عمیق در تجربه مهاجر. دغدغه‌های مهاجران فقط ویزا نبود؛ بلکه مواجهه با ناشناخته‌ها، نگرانی‌های ذهنی، فشارهای روانی و حتی ناتوانی در برقراری ارتباط ساده روزمره بود.

یکی از اولین جاهایی که این خلأ را حس کردم، موضوع زبان و فرهنگ بود. خوشبختانه تجربه سال‌ها مدیریت موسسات زبان باعث شد این بخش برای من آشنا و قابل حل باشد. سریع‌تر از آنچه تصور می‌کردم، تیمی برای طراحی محتوای آموزشی تخصصی مهاجران تشکیل دادم و آموزش‌ها شروع شد. اما در ذهنم همچنان صدایی بود که می‌گفت:«این فقط شروع ماجراست.»

نتایج مثبت و مطالعات عمیق‌تر

مدل اولیه ام را درست کردم. یعنی اولین دوره ام را آماده کردم و در اختیار مخاطبین قرار دادم. اولین دوره ام آموزش روش های مارکتینگ به مهاجرینی بود که با ویزای بیزینسی به استرالیا آمده اند. بازخوردها بسیار مثبت بود. بسیاری از مهاجران گفتند: «ما برای اولین بار حس می‌کنیم کسی به مسیر کلی زندگی‌مان توجه می‌کند، نه فقط ویزا.» چون آنها می خواستند بیزینس راه اندازی کنند و در این زمینه بسیار مشکلات داشتند.

این جملات محرک من شد تا مطالعات عمیق‌تری را آغاز کنم؛ از روان‌شناسی و کوچینگ تا رشد فردی و مدل‌سازی مسیر موفقیت مهاجران. مطالعات بسیار گسترده ای در این زمینه شروع کردم و تعداد بسیار زیادی کتاب و مقاله های که مرتبط به موضوع بود خواندم.

در بخش زبان دوره ای با نام Aussie Daily Life را با تدریس لیلا شروع کردیم که در آن فرهنگ و زبان استرالیا درس داده میشد. شیوه درس طوری بود که هزاران نفر به کلاس ها می آمدند و به گفته خودشان خیلی لذت می بردند.

برای پیک مپ هم فاز اولیه را شروع کردم. بیشتر اپلیکیشن ها تمرکزشون بر سمت ادمین هست و روی کلاینت و تجربه کاربری و کاربردی بودن آن برای کلانت تمرکزی نشده. می خواستم یک اپلیکیشن که هم پروسه محور باشه و هم تمرکزش روی کلاینت باشه. اپلیکیشن در موبایل ملاینت باشه و کاملا کاربردی.تیم تخصصی برای این کار جمع کردیم. طرح های اولیه در اومد و به مردم نشون دادیم. فیدبک های اولیه مثبت بود.

تولد آکادمی و پیک‌تاک

وقتی تعداد دوره‌ها بیشتر شد، تصمیم گرفتیم تمام آموزش‌ها را در یک بستر منسجم جمع‌آوری کنیم. به این ترتیب، «آکادمی ویزاپیک» متولد شد. آکادمی بستری بود برای گردآوری تمام آموزش‌هایی که به‌صورت سیستماتیک و بر اساس نیازهای واقعی مهاجران طراحی شده بود. ما در جلسات مشاوره، چه در ایران و چه در استرالیا، با دقت به دغدغه‌ها گوش می‌دادیم. هر نیازی که تکرار می‌شد، تبدیل به ایده‌ای برای طراحی یک دوره آموزشی جدید می‌شد.

هر بار که یک خلأ را شناسایی می‌کردیم، تحقیقات مقدماتی انجام می‌دادیم، محتوا را آماده می‌کردیم و آن را به آکادمی اضافه می‌کردیم. خیلی زود آکادمی ویزاپیک به یکی از اجزای جدایی‌ناپذیر مسیر مهاجرت تبدیل شد و با استقبال عجیب مهاجران روبه‌رو شد.

از جمله دوره‌های شاخصی که در آکادمی شکل گرفت و به‌سرعت مورد استقبال قرار گرفت، می‌توان به دوره‌ی «Pathfinder» اشاره کرد؛ دوره‌ای که مسیر شغلی و شناخت فردی مهاجر را هدف قرار داده بود و در همان ماه‌های ابتدایی ده‌ها هزار بازدید و مشارکت را به خود اختصاص داد.

در کنار آکادمی، «پیک‌تاک» به‌عنوان بازوی تخصصی آموزش زبان و فرهنگ استرالیا فعالیت خود را گسترش داد. دوره‌ی «PTE in a nutshell» رکورد حضور را شکست و در یک کلاس آنلاین بیش از ۱۵۰۰ زبان‌آموز به‌صورت هم‌زمان شرکت کردند. تمامی درآمد حاصل از این دوره‌ها به خیریه‌های آموزشی در ایران اهدا می‌شد؛ موضوعی که برای مخاطبان بسیار الهام‌بخش بود.

پیک‌تاک هم در آکادمی ویزاپیک قرار گرفت و هم وب‌سایت مستقل خود را پیدا کرد. مأموریت پیک‌تاک مشخص بود: رفع تمام نیازهای زبانی و فرهنگی مهاجرانی که در مسیر استرالیا قرار دارند.

تولد پیک‌مپ

خبر تولد پیک‌مپ یکی از خوشحال‌کننده‌ترین لحظات برای کلاینت‌ها و ما بود. پیک‌مپ، اپلیکیشنی با تمامی امکانات مدیریت پرونده، به‌عنوان یکی از نوآورانه‌ترین ابزارهای مهاجرتی طراحی شد. امکاناتی مانند ارتباط مستقیم با وکیل، ساختار پروسه‌محور، رابط کاربری روان و یادآورهای هوشمندانه، پیک‌مپ را به ابزاری بی‌رقیب تبدیل کرد.

برخلاف بسیاری از نرم‌افزارهای موجود که فقط به نیازهای داخلی دفتر مهاجرت می‌پردازند، پیک‌مپ از ابتدا با نگاه کاربر طراحی شد. از همان ابتدا سعی کردیم کاربر نهایی (مهاجر) در مرکز طراحی باشد. بنابراین پیک‌مپ فقط یک ابزار مدیریت پرونده نبود؛ بلکه یک همسفر هوشمند بود که مسیر را با مهاجران طی می‌کرد.

در ادامه، تمامی دوره‌های آکادمی ویزاپیک و آموزش‌های زبان پیک‌تاک نیز به‌طور کامل به پیک‌مپ متصل شدند. به‌این‌ترتیب، کلاینت نه‌تنها می‌توانست پرونده حقوقی خود را دنبال کند، بلکه به آموزش زبان، توسعه فردی، مسیر شغلی و حتی خدمات پس از ویزا نیز در همان اپلیکیشن دسترسی داشت.

تلاش کردیم همه‌چیز در یک اکوسیستم هماهنگ قرار گیرد: از خدمات ویزا گرفته تا یادگیری زبان و کوچینگ شغلی. بخش حقوقی همچنان ستون اصلی باقی ماند، چرا که تعهد ما به کلاینت‌ها نخستین بار در قراردادهای رسمی حقوقی تعریف می‌شود. اما بعد از آن، با قدرت بیشتر به سراغ دیگر نیازهای مهاجران رفتیم.

پیک‌مپ، امروز نه فقط یک اپلیکیشن، بلکهقلب تپنده اکوسیستم ویزاپیک است.

نتایج این سیستم جدید

نتایج فراتر از انتظار بود. مردم به‌طرز باورنکردنی به این مدل اعتماد کردند. آن‌ها خیلی زود متوجه شدند که ویزاپیک فقط یک شرکت مهاجرتی نیست، بلکه سیستمی منسجم، هدفمند و شخصی‌سازی‌شده در اختیارشان قرار می‌دهد. پیک‌مپ تنها یک اپلیکیشن نبود؛ بلکه درگاهی هوشمند به مجموعه‌ای از خدمات تخصصی و انسانی بود. از ارتباط مستقیم با وکیل و پیگیری پرونده گرفته تا دسترسی کامل به دوره‌های آموزشی آکادمی و کلاس‌های زبان پیک‌تاک، همه‌چیز در یک محیط واحد ارائه می‌شد.

هر یک از سمینارها و وبینارهای برگزارشده، با استقبال چشم‌گیر مواجه شد. صدها و گاهی هزاران نفر در این رویدادها شرکت می‌کردند. بسیاری از آن‌ها تصمیم گرفتند مسیر مهاجرت خود را با تکیه بر این سیستم جدید و متفاوت آغاز کنند.

در نتیجه، ویزاپیک از یک تیم ۴ نفره در آغاز، به سازمانی با بیش از ۱۱۴ نفر نیروی انسانی تبدیل شد. با بیش از ۸۵۰ ریویوی مثبت در گوگل و میانگین امتیاز ۴.۹، اعتماد عمومی به شکل گسترده‌ای جلب شد. این رشد، نه فقط نتیجه‌ی تلاش ما، بلکه ثمره‌ی پاسخ دقیق به نیازهای واقعی مهاجران بود.

نوآوری‌های بیشتر

در ادامه، مروری داریم بر نوآوری‌های بعدی ویزاپیک که بدون وقفه در حال توسعه و گسترش هستند:

تشکیل کانکت‌ها در استرالیا ایده‌ی دورهمی‌های محلی در کشور مقصد، یکی از خلاقانه‌ترین طرح‌هایی بود که با استقبال چشمگیر مواجه شد. اینکه مهاجران بتوانند در شهرهای مختلف استرالیا با یکدیگر آشنا شوند، از تجربیات هم استفاده کنند و در مواقع نیاز به کمک یکدیگر بیایند، یک اتفاق کم‌نظیر بود. امروز، با راه‌اندازی بیش از ۸۴ کانکت در شهرهای مختلف استرالیا، گسترده‌ترین شبکه مهاجران ایرانی در کشور مقصد شکل گرفته است. این شبکه به‌طور کامل با اپلیکیشن پیک‌مپ نیز یکپارچه شده است.

پلتفرم CCLexam پلتفرمی اختصاصی برای تمرین و آمادگی آزمون ناتی (NAATI CCL) که به‌صورت شبیه‌سازی‌شده و تعاملی طراحی شده است. تمرین‌ها با وسواس زیاد اعتبارسنجی شده و فضای تمرین بسیار نزدیک به آزمون واقعی ناتی است.

پلتفرم FlashPTE این پلتفرم آموزشی مبتنی بر هوش مصنوعی برای آمادگی آزمون PTE طراحی شده است. نوآوری اصلی آن، مدل «Flash Learn» است که آموزش و تمرین را در کنار هم و با ساختاری مرحله‌ای ارائه می‌دهد. فلش PTE به‌سرعت به یکی از محبوب‌ترین پلتفرم‌ها برای داوطلبان تبدیل شد.

شکل‌گیری مدل Roadmap + Academy. این مدل طراحی شد تا مراحل رسمی مهاجرت به نقشه راهی دقیق و هدفمند متصل شود. هر مرحله از این مسیر، به دوره‌های آموزشی مرتبط در آکادمی متصل است و همه از طریق پیک‌مپ قابل پیگیری است.

شکل‌گیری مدل GameChanger در این مدل سه‌لایه‌ای، مهاجرت صرفاً یک فرآیند حقوقی نیست، بلکه با اهداف درونی، بیرونی و مسیرهای تجربه و شادی شخصی ترکیب می‌شود. مهاجر می‌تواند با عبور از مراحل مشخص، سکه‌های موفقیت دریافت کند و مسیرش را شخصی‌سازی کند.

شکل‌گیری مدل Price Match با الگوبرداری از شرکت‌های مطرح استرالیایی مانند JB Hi-Fi و Officeworks، مدل «Price Match» در ویزاپیک پیاده‌سازی شد. این مدل تضمین می‌کند که کلاینت بهترین قیمت و بهترین سرویس ممکن را دریافت می‌کند. اگر کسی قیمت پایین‌تری پیدا کند، ویزاپیک متعهد می‌شود سرویس معادل یا بهتری با همان قیمت ارائه دهد.

شکل گیری ربات هوشمند انتخاب رشته به نام Robomos. در این مسیر، Robomos نیز متولد شدِ، یک ابزار پیشنهادگر هوشمند که بر اساس شخصیت و پاسخ‌های روان‌شناختی، بهترین دوره‌ها و رشته‌ها را برای هر فرد پیشنهاد می‌دهد. جالبی این ابزار در این است که ظرف کمتر از یک دقیقه، می تواند رشته مورد علاقه شما را برای تحصیل در استرالیا پیدا کند.

پلتفرم بین‌المللی Visapick Apply

 

پس از چهار سال تحقیق، توسعه، آزمون و خطا، پلتفرم Visapick Apply متولد شد؛ نقطه اوج تجربه شخصی من در مسیر مهاجرت و ترکیب آن با فناوری. در این سال‌ها به کشورهای مختلفی سفر کردمِ، از چین، هند و اندونزی گرفته تا فرانسه و انگلستانِ، و با صدها مهاجر از فرهنگ‌ها و شرایط متفاوت گفتگو کردم. هدفم این بود که بفهمم مهاجران واقعاً به چه چیزی نیاز دارند، نه فقط در فرآیند گرفتن ویزا، بلکه در ساختن آینده‌ای بهتر.

Visapick Apply فقط یک ابزار اپلای نیست. این پلتفرم با کمک هوش مصنوعی، کل مسیر مهاجرت تحصیلی را از انتخاب رشته و دانشگاه تا اپلای، آموزش زبان و دریافت ویزا به‌صورت هوشمند، سیستمی و یکپارچه پوشش می‌دهد. این اپلیکیشن برای تمامی ملیت های جهان در دسترس است.

پلتفرم Visapick Apply نه فقط با استقبال مهاجران، بلکه با تغییری که در تعریف مسیر مهاجرت ایجاد کرد، به یکی از پروژه‌هایی تبدیل شد که بیش از همه به آن افتخار می‌کنم.

و این‌جا پیوند انسانیت و تکنولوژی برای من کامل شد

من هیچ‌وقت نمی‌خواستم مهاجرت فقط «بیزینس» باشد. برای همین، تصمیم گرفتیم بین اپلیکیشن و اقدام خیرخواهانه پیوند واقعی بسازیم:

بخش بزرگی در ازدرآمد موسسه زبان پیک تاک را به آموزش کودکان در مناطق محروم ایران و خاورمیانه اختصاص می‌دهیم. نوسازی نوآوری چندین کلاس در سیستان و بلوچستان از آخرین پروژه های بخش خیریه ما بوده است. به ازای هر اپلای موفق در Visapick Apply هم به موسسات آموزشی در آفریقا کمک می کنیم.

امروز کجای مسیر هستم؟

شرکت به طور رسمی دانش‌بنیان شد؛ شرکتی که خدمات اصلی آن، امور حقوقی و ویزاست، اما قدمی فراتر نهاد و مجموعه‌ای از نوآوری‌های فناورانه و سیستماتیک را در حوزه مهاجرت رقم زد. تمامی این نوآوری‌ها با یک هدف شکل گرفتند: موفقیت مهاجر را ساده‌تر، سریع‌تر، کم‌هزینه‌تر و با فرسایش روانی کمتر محقق کنند.

امروز، ویزاپیک یک اکوسیستم دانش‌بنیان است؛ با ۱۱۴ نفر پرسنل، هزاران مهاجر همراه، صدها هزار دلار کمک به خیریه‌های آموزشی، اپلیکیشن‌های هوشمند، و بیش از ۴۰۰ کتاب و هزاران ساعت تحقیق که همه در مسیر موفقیت مهاجران به کار گرفته شده‌اند.

تمامی نوآوری‌های ما، چه در آکادمی، چه در آموزش زبان و چه در خدمات حقوقی، همگی به اپلیکیشن پیک‌مپ متصل شده‌اند و این ابزار قدرتمند، همیشه در اختیار کلاینت قرار دارد. ما این مسیر را با تمام توان ادامه می‌دهیم.

اما هنوز خودمان را وسط مسیر می‌بینیم. پروژه‌های جدیدی در راه‌اند؛ پروژه‌هایی برگرفته از جدیدترین فناوری‌های روز، تا مهاجرت، موفقیت و سازگاری برای هر مهاجر، ملموس‌تر و در دسترس‌تر از همیشه باشد.

من هم مثل شما، یک مهاجرم؛ فقط شاید چند قدم جلوتر. داستان من هم هنوز تمام نشده…